سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
ژئوپولیتیک

ژئوپولیتیک



ساعت 10:44 عصر یکشنبه 30/4/87

عوامل مؤثر در ژئوپولیتیک


عواملی که درژئوپولیتیک مؤثرندبه دو دسته کلی ((عوامل ثابت)) و ((عوامل متغیر)) تقسیم بندی می شوند.[1]عوامل ثابت در حقیقت همان پدیده های طبیعی و جغرافیایی هستندو عوامل متغیر که ممکن است برخی از آنها نیزمنشا طبیعی داشته باشندبه دلیل مطرح بودن نقش کمیت در آنها، جزء عوامل متغیر محسوب می شوند. موقعیت جغرافیایی در بین عوامل ثابت وانسان در بین عوامل متغیر،نقش دو قطب اصلی را در تحلیلهای ژئوپولیتکی ایفا می کنند.به همین علت در بررسی عوامل مؤثر،به موارد مذکور بیشتر از عوامل دیگر اشاره خواهد شد.


الف)عوامل ثابت ژئوپولیتیک


1.موقعیت جغرافیایی


اساسا موقعیت عبارت است از:چگونگی قرار گرفتن یک نقطه در سطح کره زمین که خود دارای دو حالت عمومی یا نسبی و خصوصی یا ریاضی است.در حالی که موقعیت عمومی در قیاس قاره ای ،جهانی و منطقه ای تقسیمات دیگری دارد و از اهمیت زیادی برخوردار است . موقعیت ریاضی یا خصوصی در مطالعات ژئوپولیتیکی کمتر بررسی می شود.


اگر چه نمی توان بسهولت تاثیر و نفوذ این عوامل جغرافیایی را به دقیق و مطلوب در سرنوشت افراد و دولتها تعریف کرد،به طور کلی می توان گفت که حدود شرکت و فعالیت هر کشور در امور بین المللی ،اغلب به موقعیت جغرافیایی و ارتباط آن کشور با همسایگان خود _اعم از کشورهای قدرتمند و ضعیف- و همچنین مناسباتش با دولتهای بزرگ جهانی بستگی دارد؛به عبارت دیگر در مطالعه روابط بین کشورها و سیاست خارجی دولتها،پیش گرفتن یک راه و روش خاص ،به موقعیتهای جغرافیایی آنها بستگی دارد. در صورت اعتقاد به چنین مطلبی ،باید ببینیم چگونه می تواندو موقعیت جغرافیایی مساعد یا نامساعد را از هم تشخیص داد و این دو موقعیت کدامند؟نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که دولتها باید سعی کنند در صورت قرار گرفتن در یک موقعیت مساعد جغرافیایی به شکلی مثبت و کارآمد در صحنه سیاست بین المللی وارد عمل شود و با حداقل تلاش و سرمایه گذاری ،مساله امنیت را برای خود حل کنند.در چنین اوضاعی لازم است برای رسیدن به اهداف ملی ،به صورت سلسله مراتبی عمل شود که در این صورت امکان موفقیت بیشتر خواهد بود. ولی بر عکس چنانچه این کشورها نتوانند از موقعیت ممتاز ژئوپولیتیکی خود بهره کافی گیرند،این موقعیت جغرافیایی در جهت عکس عمل خواهد کرد و علاوه بر آنکه امنیت را به او تحمیل می کنند مشکلاتی نیز فراهم خواهند کرد و در چنین صورتی گفته می شود مجریان حکومت در خصوص اهدافی که تعقیب می کنند،احساس مسئولیت ندارند .در یک موقعیت خاص استراتژیک ،اگر مردم یک کشور افرادی فعال و ماهر باشند و بخواهند در شوراها،مجالس بین المللی و صحنه های سیاسی جهان، وزن و اعتبار زیادتری به دست آورند ،بدون شک از چنین موقعیتی استفاده خواهند کرد و در مقابل موانعی که آنان را از رسیدن به اهداف و آرمانهای ملی باز می دارد،بشدت مبارزه خواهند کرد و از خود عکس العمل نشان خواهند داد.


یکی از اصول استراتژی ،رعایت سلسله مراتب و داشتن انضباط و تربیت است.برای رعایت سلسله مراتب قبل از هر چیز باید موقعیت جغرافیایی را در نظر گرفت .توجه به موقعیت جغرافیایی ،علاوه بر اینکه ما را با نقاط ضعف و قوت کشور آشنا می کند،باعث می شود که در اتخاذ خط مشی سیاسی به رفع کمبودهای بپردازیم و از امکانات موجود،حداکثر بهره برداری را به عمل آوریم ؛مثلا اگر موقعیت جغرافیایی روسیه به گونه ای بود که مشکل ژئواستراتژیک نداشت ،هیچ گاه استراتژی بری را برای خود انتخاب نمی کرد.


نتیجه عدم توجه به درک موقعیت جغرافیایی، گسترش وسیع مشکلات ژئوپولیتیک را به همراه خواهد داشت .مهمترین نمونه عدم درک موقعیت را باید در قلمرو جغرافیایی هلال خصیب جستجو کرد.با توجه به وحدت کامل جغرافیایی مجموعه شبه جزیره ای جنوب غربی آسیا(خاورمیانه )و موقعیت کوهپایه ای دهلیز هلال خصیت که از شرق مدیترانه تا خلیج فارس و دریای عمان امتداد یافته است و کشورهای اردن، عراق ، سوریه ، لبنان ،شبه جزیره عربستان و ایران را تحت تاثیر قرار می دهد و همچنین با در نظر گرفتن این واقعیت که سرزمینهای واقع در اطراف این کریدور عملیاتی ،به دلیل وضعیت خاص ژئوپولیتیکی خود که طی دو هزار سال به طور مداوم دست به دست گشته و همیشه گهواره ناامنی بوده اند، اگر این کشورها بتوانند وحدتی بین خود ایجاد کنند به گونه ای که بین شرق مدیترانه و خلیج فارس و دریای عمان آزادی عمل کامل وجود داشته باشد ،ثبات ،پایداری و امنیت به این سرزمینها باز خواهد گشت.


وضعیت توپوگرافیکی این بخش از جهان به شکلی است که افکار ناحیه گرایی در آنها بسیار ریشه دوانیده است و حکومتهای مرکزی مستقر در این نواحی تا زمانی که از وحدت جغرافیایی ،به شکلی که مطرح شد بهره نگیرند،امکان برقراری ثبات و امنیت وجود ندارد،مگر اینکه جنبه تحمیلی داشته باشد ؛چنانکه در برخی از آنها ،هم اکنون ثبات تحمیلی است . مرزهای این کشورها طی تاریخ به شکلی تنظیم شده که هیچ یک از آزادی عمل لازم برخوردار نیستند و هر کشوری ،کشورهای همجوار را مکمل خود احساس می کند. به همین علت این منطقه شکننده اگر از یک تفکر ژئوپولیتیک واحد کمک بگیرند ،می تواندبیشتر نابسامانیهای اقتصادی ، نظامی، اجتماعی و سیاسی خود را سروسامان ببخشد .[2] نقطه مقابل چنین کشورهایی،کشور ترکیه است که کاملا به موقعیت خود پی برده است و به همین دلیل در وضعیت کنونی توانسته حداکثر بهره را ببرد. البته فقدان اقلیتها قابل توجه نیز تا حدی در این موقعیت به ترکیه کمک کرده و با توجه به همین ویژگیهای طبیعی و انسانی است که نقش سرپل عملیاتی دو صحنه استراتژیک جهان را بازی می کند .در نتیجه طول بحرانهای سیاسی آن کشور بسیار کوتاه مدت و زود گذر است و با کمترین هزینه ،امنیت و ثبات خود را فراهم و به صورت یک قدرت در کشمکشهای ناحیه ای عمل می کند.چنین بهره گیری مثبتی از موقعیت جغرافیایی ،موجب شده که حداکثر استفاده را از کشورهای همجوار خود بویژه عراق ،ایران و سوریه ببرد . در شرایط کنونی کشورهای جنوب غربی آسیا (خاورمیانه) عموما و ایران و پاکستان خصوصا،دارای موقعیت بسیار حساسی هستند،زیرا از یک طرف گرهگشای اساس سیاست بری اند(هر دو کشور در حکم مکملهای عملیاتی ژئواستراتژی روسیه هستند)و از طرفی در مرکز جبهه پدافندای ژئواستراتژی بحری واقع شده اند.


بنابراین در تصمیم گیریها و اتخاذ خط مشیهای سیاسی ،توجه دقیق به موقعیتهای ژئوپولیتیکو ژئواستراتژیک تضمینی برای اجرای صحیح هر یک از آنها خواهند بود.با تمام تحولات انجام شده در امر تکنولوژی و ارتباطات ،تجارب جنگها گذشته این نکته را ثابت کرده که هر گاه کشوری دارای یک موقعیت ژئواستراتژیک باشد،هیچ گاه نمی تواند خود را از تحولات جهان دور نگه دارد یا یه عبارت دیگر منزوی باشد؛زیرا بناچار بخشی از یک استراتژی نظامی خواهد بود و باید سعی کند با درک موقعیت ،به عنوان یک وزنه استراتژیک وارد عمل شود و با بهره گیری از موقعیت خاص جغرافیایی،برای پیشرفت و توسعه کشور و ملت خود گام بردارد . البته در بعضی موارد چنین به نظر می رسد که همیشه و بالا جبار موقعیت جغرافیایی ، کشورها را به فعالیت و کوشش و تلاش در گرداب سیاستهای جهانی نینداخته است . بسیاری از سیاستمداران و اولیای امور ایالات متحده امریکا مباهات می کنند که با تعقیب سیاست عاقلانه ـ که سیاست اعتدال و اجتناب از مداخله در امور اروپا ست ـ سالها از ورود در جنگهای این قاره اجتناب کرده اند در حالی که متوجه نیستند امکان پیروی از این سیاست (با آنکه اغلب اوقات خلاف آن را تعقیب کرده اند)بدان دلیل میسر شده که امریکا به واسطه فاصله هزارن کیلومتری اقیانوس اطلس،به طور طبیعی از اروپا جدا بوده است .بسیاری از امریکاییها که معتقدند گردانندگان سیاست خارجی امریکا از مناعت طبع بیشتر و احساسات متعالی تری برخوردار بوده اند ،باید متوجه باشند که امریکا در تمام نیمکره غربی،فاقد همسایه قدرتمندی است که از دیرباز دشمن آن کشور باشد . برای تجسم بهتر چنین وضعیتی لازم است بگوییم اگر در بخش شمالی امریکای جنوبی یک دولت مقتدر مانند ایالات متحده امریکا واقع شده بود و اولیای آن کشور،دارای همان امیال و قدرت طلبی امریکاییها بودند ،آیا سیاستی که امروزه امریکا در منطقه نفوذ خود در دریای کاراییب پیروی می کند و راه و روشی که در منطقه کوبا و دیگر جزایر آنتیل پیش گرفته ،به همین وضع بود یا نه ؟جواب را می توان از همین پرسش استنباط کرد. همچنین می توان نمونه های دیگری از جمله کشورهای اسکاندیناوی ذکر کرد که به علت موقعیت جغرافیایی،خود را از معرکه حوادث بین المللی تا حدودی دور نگاه داشته و در صلح و آرامش بسر برده اند . البته لازم است توجه داشته باشیم که اکنون مهمترین عامل در دنیا ،پیشرفتهای علمی و فنی است؛ زیرا وسایل پیشرفته حمل و نقل و سلاحهای استراتژیک ،در حال حاضر چنان تاثیر شگرفی بر مناطق مختلف کره زمین گذاشته است که دیگر نمی توان به طور یک جانبه عوامل طبیعی را عامل تعیین کننده معرفی کرد. پیشرفت تکنولوژی ،نواحی مختلف جهان را چنان با یکدیگر مربوط کرده است و موقعیت کشورها را نسبت به یکدیگر متحول ساخته ،که مردم کم کم از خود می پرسند آیا مثلا موقعیت جغرافیایی ایالات متحده امریکا که در سابق از نظر امنیت،یک موقعیت دورافتاده به شمار می رفت ،ارزش خود را از دست نخواهد داد؟ تا قبل از جنگ جهانی دوم ،اولیای امور سیاست ایالات متحده امریکا اعتقاد داشتند ،بر خلاف هیاهو و سروصدای مطبوعات عمده آن کشور ،لازم نیست سیاست دفاع ملی خود را بر اساس تجاوزی که احتمالا از راه هوا و ماورای اقیانوسها به کشورشان خواهد شد استوار کنند.


اما در ضمن جنگ جهانی دوم،حوادث پرل هاربور درباره امریکا ،خلاف آن را ثابت کرد و بخوبی نشان داد که این بیم درباره انگستان هم فقط جنبه تخیل و توهم ندارد بلکه یک حقیقت است ،زیرا در آینده نیروی دریایی از عهده دفاع سواحل و خاک انگلستان برنخواهد آمد و برای تامین تسلط بر دریاها،قدرت هوایی به اندازه قدرت دریایی اهمیت دارد. چنانچه در ضمن جنگ جهانی دوم ارزش جزیره مالت با افزایش قدرت هوایی کاهش یافت و آلمان جزیره کرت [3]را در طول جنگ جهانی دوم از طریق هوابرد به اشغال خود درآورد. در حال حاضر به دلیل پیشرفت تکنولوژی ،استراتژیهای زمینی،دریایی و هوایی به تنهایی قادر به اجرای ماموریت نیستند بلکه این استراتژی عملیات مشترک هوایی ،زمینی و دریایی است که می تواند تضمینی برای اجرای استراتژی باشد. یکی دیگر از تحولات دهه آخر قرن بیستم ،تغییر و جایگزینی در موقعیتهای جغرافیایی مشابه است ؛مثلا موقعیت جغرافیایی جزایر واقع در دریای مدیترانه ،[4]به علت تحول در استراتژیها ،جای خود را به موقعیت جغرافیایی ترکیه داده است .با توجه به آنچه گفتیم ،می توان نتیجه گرفت که در اهمیت عامل جغرافیایی ،تغییر زیادی حاصل نشده است اما بر اهمیت مکان و ارزش موقعیت کشور معینی _در نتیجه تغییرات و تحولات ناشی از پیشرفت تکنولوژی-یا افزوده شده یا بکلی این اهمیت از بین رفته است .








[1] ژرژ،ژئوپولیتیک،ص 28-30.



[2] برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به:درایسدل، آلاسدیرو جرالد اچ.بلیک؛جغرافیای سیاسیخاورمیانه وشمال افریقا ؛بخش سوم



3.crete


4.هدف جزایر قبرس ،کرت و سیسیل است که در حکم سر پلهای عملیاتی دریای مدیترانه هستند



 


¤ نویسنده: سلیمانی

نوشته های دیگران ( )

3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 

:: بازدید امروز ::
0
:: بازدید دیروز ::
0
:: کل بازدیدها ::
1393

:: درباره من ::

ژئوپولیتیک


::پیوندهای روزانه ::

:: آرشیو ::

تابستان 1387 [10]
بهار 1387 [6]
بهار 1386 [5]

:: اوقات شرعی ::

:: خبرنامه وبلاگ ::